تبليغاتX
ایران پایتخت جهان

درود بر همه ی دوستان

بچه هات این وبلاگ تا چند ماه فعلا کار نمی کند به علت مشکلات و همان طور که قبلا ذکر شده هیچ جنبه سیاسی هم ندارد و فقط ذکر تاریخ می کند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:18 توسط شاهزاده ایرانی |

                                                      به نام اهورامزداپاک


جند شبی دیگه تا یلدا نمونده .همه خوشحالن که دور هم دیگه جمع میشن
اما شاهزاده ی ایرانی مثه بقیه نیست .شاهزاده حال خوبی نداره .دلش برای شب های یلدای ایرانیان باستان که شب نشینی می کردند و بدون کدورت و اختلاف طبقاتی باهم بودن
اما امروز دیگه پارسیان مثل قبل خودشون نیستن تاریخشونو به غربیان و اعراب فروختند.
شاهزاده مطمئنه که نیاکان ما ازپیامبرمان اشو زرتشت تا کوروش پدرمان و داریوش پادشاهمان از دست ما دلخور و ناراحت هستند به این خاطر که ما هم تاریخ و دین اجدادمان را به باد داده ایم و هم تاریخمان را به دست فراموشی سپرده ایم ! ! !
پارس امروز ابهتش را از دست داده است و لقب وحشی گری را دارد از غربیان بی تمدن و اعراب بی فرهنگ تحمل می کند ایا این قابل تحمل است که این لقب را به ما بدهند؟
ایین ما پارسیان ایینی بوده که مردم دیگر دنیا از ما تقلید می کرده اند اما امروزه عکس شده و ما از بی تمدن های غربی تقلید فرهنگ می کنیم
منظور من فقط در جنبه فرهنگی است نه علمی و . . . ! ! !
دلم تنگ اما سر شما وطن پر ستا رو درد نمی یارم و در جند روز اینده فلسفه کاملی از شب یلدا برای شما دوستان عزیزم می زارم رو وبلاگ .
                   از این که به حرفای شاهزاده گوش دادین و صبور بودین ممنون.
                                                                                         منتظر درددل و دیدگاهاتون در این باره هستم..
                                                                                                                                            (شاهزاده ی ایرانی)

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 16:41 توسط شاهزاده ایرانی |

درود فراوان بر شما دوستان پارس من
مرا ببخشید بخاطر این که چند وقتی نبودم و نتوانستم وبلاگ را اپ کنم و از همه مهمتر نتوانستم به دیدگاه های شما پاسخ بدهم . متاسفانه بخاطر مشکلات زیادم بوده و دلیل دیگری نداشته است.
امید وارم که عذر مرا پذیرفته باشید.
اماطبق تصمیم قبلی خود مطالب را از جائی کپی نمی کنم و فقط دانسته های خود را برای شما باز گو خواهم کرد.

ما ایرانیان تاریخ خود را فراموش کرده ایم.
بله درست خوانید (ما ایرانیان تاریخ خود را فراموش کرده ایم).
شاید ما همین چند صد نفری که در اینترنت برای تاریخ ایران فعالیت می کنیم از تاریخمان به صورت دقیق خبر داریم اما اکثر مردم ما از تاریخ خود بی اطلاع هستند.شما خود این را می دانید اما این را گفتم تا به شما حرف هایم را ثابت کنم
یک مثال باارز برای شما می زنم
در ایران باستان مردم دارای اراده بوده اند و با علم دانشمندان و با تلاش و زحمت کاری کرداند که ما امروز به ایرانی بودن خود افنخار کنیم انها با قدرت و اراده خود دنیا را یک کشور کردند و کتیبه هائی بر جا گذاشتند که حتی بعد از گذشت هزاران سال از روی انها هنوزهم جای تامل دارد و باعث شگفتی انسانهای قرن 21 می شود. ما باید انها را سر لوحه ی کار خود قرار بدهیم.
مثلا شخصی می خواهد کنکور بدهد 2حالت وجود دارد.
1:.وی تلاش خود را کرده اما خود را دست کم می گیرد و سر کنکور به امامان عرب و اعراب متوصل میشود و این گونه به خود امید میدهد .وقتی هم که در کنکور قبول بشود می گوید امامان مرا یاری کرده اند.
2 :اما در حالتی دیگر فرد هیچ زحمتی نکشیده و شب قبل از کنکور به امامان متوصل شده و از انان یاری می طلبد تا شاید انان به جای وی امتحان دهند و او در دانشگاه قبول شود و وقتی قبول نمی شود می گوید انان صلاح دانسته اند که من قبول نشوم ! ! ! در صورتی که اگر زحمت می کشید نتیجه عوض می شد. ! ! !

نتیجه این مثال :
این دو شخص به جای این که تاریخ کهن و دانشمندان و بزرگان خود را به یاد بیاورند و مانند انان تلاش فراوان بکنند و بیاد بیاورند که ایرانی هستند و برای سربلندی ایران تلاش کنند به امامان عرب دست نیاز بر می دارند.
اگر انان دانشمندانی چون اشو زرتشت .ابو علی سینا و... را بیاد اورند و بدانند که در کشوری زندگی می کنند که روزی شخصی به نام کوروش بزرگ زندگی می کرده و دنیا را یکی کرده و اولین حکومت چند ملیتی را به راه انداخته دیگر دست به دامان کسی نشده و با تکیه به تاریخ خود و بزرگان این سرزمین کهن اراده کرده و در راه بیشتر قدم خواهد برداشت
من نمی گویم که دعا کردن اثری ندارد و ما نباید دعا کنیم .دعا نیروی امید به انسان می دهد اما چرا ما به زبان و کیش خود(زرتشتی) دعا نکنیم .
این مطالب را که گفتم در مردم زیاد می توان دید .به هزاران شکل و نوع دیگر و تنها دلیل این است که انها گذشته خود را فراموش کرده و به تاریخ پوچ دیگر مردمان که از دشمنان خونی ما هستند(اعراب) دست نیاز برداشته اند
این نتیجه دیدگاهای من بود که با خود انها را دیده ام .
لطفا مرا با دیدگاههای خود یاری نمائید.             درود بر شما
                                                                     سرباز کوروش بزرگ(شاهزاده ی ایرانی)...
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:46 توسط شاهزاده ایرانی |

به نام اهورامزدای پاک
درود بر شما اریائیان
خجسته باد روز پادشاه جهان کوروش کبیر.
طبق تصمیم قبل فقط مطالب خودم را می نویسم و از جائی کپی نمی کنم(راستی قالب  وبلاگ را بخاطر یه مشکل عوض کردم). و اما . . .
شاهزاده با دلهره این ها را این بار برای شما می نویسد و احساس ترس و قدرت می کند ! ! !
اما موضوع مهم و ترس برانگیزی که امروز برای شما می نویسم .
پایان دنیا طبق شواهدات باستانی و علمی در سال 2012 ! ! !
قبیله ای به نام مایا که چند هزار سال پیش در امریکای مرکزی زندگی می کرده اند دارای علم و فدرتی بوده اند که هنوز دانشمندان حیران مانده اند انان این دانش ها را چگونه بدست اورده اند؟
مثلا انان تمام حورشید گرفتگی ها و ماه گرفتیگی ها را تا سال 2012 پیشگوئی کرده اند و تمام انها طبق برنامه مایا در حال وقوع است ! ! ! انها دقیقا تاریخ چنگ های چهانی را به درستی پیشگوئی کرده بوده اند و جالب تر اینکه انها عکس سفیه های فضائی را بر روی دیوار های معبد خود حک کرده اند ! ! !
انها حتی تعداد روز های یک سال ماه را می دانستند که 279 روز است
انها از اورانوس و نپتون خبر داشته اند .
تقویم مایا برای 400 ملیون سال استخراج شده اند.
این هائی که گفتم تنها بخشی از علم انها بود تا به برای موضوع اصلی را بیان کنم.
مایا می گوید 21 دسامبر سال2012 زندگی روی زمین به اتما خواهد رسید و دوره ی جدیدی روی زمین بوجود می اید! ! !
یک تیم امریکائی هم برنامه ای نوشته اند که پیش گوئی میکند واین برنامه سونامی را پیش گوئی کرد و این بار
برنامه می گوید در سال 2012 اتفاق بزرگی بر روی زمین می افتد.
مایا می گوید زمین از 5 دوره تشکیل شده است و در پایان هر دوره یه اتفاق خیلی بد می افته!!!
و جالب که طبق گفته مایا ما در دوره 5 هستیم و پایان دوره پنجم سال 2012 است
مایا گفته دوره های فبلی توسط هوا(باد)و اتش و سیل و .. بوده و شاید این دوره با زمین لرزه به پایان برسد
اما ....اما
طبق نظریه یکی از پیشگویان یونانی پسری در ایران به دنیا امده که در همان سال او سرنوشت دنیا را تغییر خواهد داد و این جای بسی خوشحالی است برای ما ایرانیان و مردم دنیا.
شما ها داستان شهرزاد و قصه های هزار و یک شب را شنیده اید و شاید فکر کنید افسانه است اما این
داستان یک واقعیت است و در دوران ساسانینا رخ داده است اما وقتی اعراب به ایران حمله کردند شهرزاد به چشمه ای به نام چک چک در کوه چک چک که معبد زرتشتیان است رفت .وقتی اعراب به انجا رفتند دیدن فقط لباسهایش هست و خود او غیب شده است. اما طبق یک داستان شهرزاد چند وقت پیش ظاهر شده و الان در
حال زندگی است به این سایت بروید و کل داستان را که واقعی است و همین چند وقت پیش رخ داده است را بخوانید (  http://www.sepandarmazd.com/pdf/shahrzad.pdf  ) به گفته شهرزاد او برای تغیر در دنیا امده و خودش گفته فقط به عنوان یک سمبل امده است تا مردم امید داشته باشند و دنیا را به واسطه مردم ایران که احتمالا دوباره همه زرتشتی شده اند را تغییر دهد.
حال همه چیز به هم دست داده اند تا دنیا در سال 2012 تغییر کند اما به گفته پیشگوی یونانی و شهرزاد که الان در این دنیا است این به بار نه با زلزله و نه با سیل وغیره تغییر می کند بلکه این بار بواسطه یک پسر ایرانی و مردم ایران تغییر خواهد کرد و الان درست مثل زمانی شد که تورات بدنیا امدن کوروش کبیر را خبر داد.
الان که این جملات را می نویسم مو به بدنم راست شده و احساس خاصی دارم.
اما این پسر هم الان در ایران است و حدود 18 تا 20 سال دارد و تردید نکنید که این بک حقیقت است
از شما خواهش می کنم تا داستان ظهور شهرزاد که همین چند وقت پیش در حضور یک زن و شوهر جوان ظاهر شد را حتما بخوانید(ادرس داستان را برایتان در میان متن گذاشته ام.
شاهزاده در حال  . . . . . . .
 
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:35 توسط شاهزاده ایرانی |

درود بر تمام اریائیان عزیز و سربلند.
جا دارد در همین ابتدا از همه شما عذر خواهی کنم که در این مدت نتوانستم به کامنت های شما جواب بدهم و وبلاگ را اپ کنم.
اما این بار نمی خواهم حرف های سایت های دیگر را به شما تحویل بدهم.
می خواهم نظر خود شاهزاده را به شما بگویم .
شاهزاده ی ایرانی از اینکه نوشته های دیگران را ویرایش کند(البته با ذکر منبع)و در وبلاگش قرار دهد خسته شده
این بار حرف های خودم را بازگو می کنم و  اصلا قصد ندارم هنر مصریان باستان را زیر سوال ببرم.
                                                 امیدوارم من را با نظراتتان راهنمائی فرمائید .(شاهزاده ی ایرانی)
مفایسه ایران باستان با مصر باستان.
شروع می کنم با دلایل عقلانی و خارج از تعصب های وطن پرستان:
در مصر باستان تمام مردم به زور کائنان و شاید کم خردی خود خدایانی را که ساخته دست خود بوده (امون)را می پرستیدند و هدایائس را برای انان به معبد می برده اند و این هیچ اثری به جز پر کردن شکم کائنان معبد که خود هم می دانستند این خدایان دوروغین هستند نداشته است
اما در ایران باستان حتی قبل از اشو زرتشت ایرانیان یکتا پرست بوده اند و در اصتلاح میترا پرست بوده اند تا این که اشو زرتشت دین کامل و جامع بهی(زرتشتی)را به این مردمان معرفی نمود.
اما مساله ی حقوق بشر و برده داری
دوستی در کامنت های قبلی به من گفت که مصریان هم به کسانی که در ساخت اهرام و غیره در مصر هم دارای حقوق بوده اند اما باید بگویم که در حقسقت اینگونه نبوده است
مصریان مردمان کشورهائی را که در زیر پرچم مصر بوده اند را به بردگی می گرفتند و اصلا برای انها ارزشی قائل نمی شده اند
اما وضعیت در ایران باستان به گونه ای دیگر بوده است طبق اسناد به جای مانده تاریخی و باستانی تمام کسانی که در ساخت تخت جمشید دست داشته اند دارای حقوق مشخصی بوده اند و هیچ یک از انها برده نبوده اند و همه ی ما میدانیم که اینها همه به خاطر کتیبه حقوق بشر کوروش کبیر بوده است
و این مطلب برای دومین باری است که در وبلاگ من منتشر می شود و برای چندمین بار است که در وب یاداور می شود.
                 ادامه این مطلب را به دلیل مشکلاتم در پست بعد قرار می دهم. (شاهزاده ی ایرانی)




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 22:2 توسط شاهزاده ایرانی |

درود بر دوستان پارسی
این بار می خوام در مورد بزرگ مرد ی از تاریخ بنویسم که نظیر او کمتر در بعد از ایران باستان دیده ایم

میرزا تقی‌خان فراهانی  ملقب به امیر کبیر در سال(1807 میلادی) چشم به جهان گشود تا بار دیگر به دنیا ثابت کند ایران مهد پرورش بزرگ مردان و شیر زنان تاریخ است .
همه ی ما به خوبی امیر کبیر را می شنا سیم اما من در اینجا چندین کار مهم وی را برای شما بازگو می کنم تا
بار دیگر این نام این شخصیت بزرگ در ذهن همه ی ما تداعی شود
شما را به خواندن این مطالب دعوت می نمایم.                      (شاهزاده ی ایرانی)




  • تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارلفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزاده های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی ، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌هاب آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیاو فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد. 
  • انتشار روزنامه وقایق اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایق اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در 18 بهمن 1229 خورشیدی و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. 
  • رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارنی که حق دیوان را نمی‌دادند، امیر تیول آن‌ها را ضبط کرد

او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.

  • اصلاحات اجتماعی: امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه کشی و لوتی بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم  را ممنوع کرد. وی قاعده بست نشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت. 
  • سر و سامان دادن به ارتش: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ ریزی و باروت سازی تبریز  دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.
  • اصلاح سیاست خارجی: امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارت خانه های  دائمی در لندن و سن پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.  
  • اصلاحات مذهبی: امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.
  • حذف القاب و عناوین: امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه "جناب" اکتفا میکرد، حتی نسبت به مقام صدارت.
  • فرمان قتل سیدعلی محمد باب: امیرکبیر، دستور داد که باب که در قلعه چهریق اذربایجان  زندانی بود؛ در تبریز تیرباران شد.
  • فرمان قتل سالار پسر آصف‌الدوله: سالار والی خراسان که طرفدار تجزیه‌طلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدین شاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.
آوردن سید صالح عرب به ایران: آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبه‌رو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:28 توسط شاهزاده ایرانی |

درود بر همه ی اریائیان عزیز
شاهزاده ایرانی امروز در مورد شاهزاده ایرانی می نویسد ! ! !
غرب همیشه قصد از بین بردن تاریخ پر شکوه ما را داشته است و در این هم هیچ شکی نیست اما......
شرکت  یوبی سافت که یکی از بزرگترین شرکتهای بازی های کامپیوتری در حال ساخت ورژن جدیدی از بازی
فوق العاده و مورد علاقه من و بسیاری از پارسیان است بله (شاهزاده ی ایرانی 4 ) که این خود جای تشکر از این شرکت را دارد.
داستان این بازی بر می گردد به اوج قدرت ایران باستان اما  بازی بر اساس واقعیت نیست و بر اساس تخیل
سازندگان ان است اما در تمام بازی معماری و بناهای تاریخی ایران دیده می شود از سرسوتون های تخت جمشید تا کاخ های ان و جالب این است که قسمتی از این بازی در بابل باستان که تحت تصرف ایران است اجرا می شود که پرنس برای فتح ان به بابل می رود.
هر سه نسخه ی قبلی این بازی فروش بی سابقه ای در دنیا داشت اما بعد از تولید نسخه سوم یوبی اعلام کرد که دیگر شاهزاده ایرانی را نخواهد ساخت و که بجای شاهزاده ایرانی بازی را تولید کرد در سبک پرنس که یک مسیحی نقش اول را در ان ایفا می کرد اما به هیچ وجه استقبالی از این بازی نشد و در این حالی است که نیمی از غربیان مسیحی هستند.
این نشان می دهد که  ایران باستان در دنیا دارای احترام و باعث شگفتی غرب است !!!
در زیر چند عکس از (شاهزاده ایرانی 4)می گذارم امیدوارم که از این مطالب لذت برده باشید.
                                                                                               نویسنده(شاهزاده ایرانی)













+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:55 توسط شاهزاده ایرانی |

گوشه ای از هزاران سال هنر در تاریخ ایران زمین


درود بر اریائیان عزیز
من امروز از مسافرت برگشتم از همه ی شما عزیزان که مرا در این مدت تنها نگزاشتید ممنونم
از شما در خواست دارم تا برای رفع مشکل دوست وطن پرستمان انیتای عزیز که به خاطر یه مشکل نمیتونه تا چند سال  وبلاگ بنویسه به درگاه اهورامزدا دعا کنید تا  مشکلش حل شود.
اما امروز شاهزاده به سراغ هنر در عهد باستان رفته تا ثابت کند (هنر نزد ایرانیان است و بس)اما این مطلب خیلی طولانی بود و من را مجبور کرد تا نیمی از ان را در پست بعدی قرار دهم.
در پناه اهورامزدا وطن پرست باشید.                                                    (شاهزاده ی ایرانی).

هنر در عهد هخامنشیان

 

هنر ايران از بیش از سه هزار سال پیش از ظهور دولت قدرتمند هخامنشیان در ایران پایه گذاری شده است . در عهد هخامنشيان عمدتا بر پايه ي بزرگداشت مقام پادشاهان اين سلسله استوار بوده است. هنر اين عصر تركيبي است از هنر اقوام گوناگوني كه تابع پارسيان بوده اند و هخامنشيان با بهره گيري مناسب از اين هنرهاي مختلف و ريختن كليه جلوه هاي هنري اقوام و ملل مختلف در يك قالب به هنر خود اعتلا بخشيده اند. علاوه بر بزرگداشت شاهان، اجراي مناسك و آيين زرتشتي نيز از مظاهر اصلي هنر در اين دوره است كه سبب ايجاد نوعي سمبوليسم هنري در آثار هنري هخامنشيان شده است. از ديگر جلوه هاي هنري اين دوره رواج هنر كنده كاري، حجاري، پيكر تراشي، فلزكاري، كاشي سازي و قالي بافي است . آثار برجا مانده عمق پيشرفت هنرمندان ايراني را در اين رشته هاي هنري به تصوير مي كشند. نقش برجسته هاي تخت جمشيد نيز در زمره ي گنجينه ي هنر دوره ایران هخامنشي به شمار مي روند كه هر يك مجموعه اي از تصاوير غني و نقوش دوران هخامنشي را به نمايش مي گذارند و علاوه بر آن گوياي بسياري از آداب و رسوم رايج در دربار هخامنشي اند.

در نقش برجسته هاي تخت جمشيد صحنه هايي از مراسم و مناسك رايج در پايتخت شاهان هخامنشي وجود دارد كه عموما پيكره ي پادشاه، كانون اصلي هر صحنه است. در اين كنده كاري هاي زيبا كه بر دل كوه نقش بسته دسته هاي آورندگان هدايا، صحنه بار عام پادشاه و ديگر نقوش برجسته ي مربوط به آرامگاه به نمايش گذارده شده است . اين كنده كاري كاري ها درعين حال كه همگي حكايت از تبحر و مهارت سنگ تراشان دارند هر يك گوشه اي از مراسم و وقايع سياسي مذهبي آن دوران را به نيز نمايش مي گذارند. ويژگي اين آثار بيشتر در آن است كه نشان مي دهد هنرمندان پيكر تراش روزگار هخامنشي به طور كامل در خدمت اجرا و طرح نقوش خود بوده و مجالي براي بروز تمايلات شخصي خود نداشتند و به عبارت ديگر، كاملا مطيع به شمار مي رفتند.

آثار فلزكاري نيز در اين دوره  ، برجسته و چشمگير است. اشياء فلزي هخامنشيان بيشتر از طلا، نقره و برنز ساخته مي شده است و از مهمترين آثار مكشوفه ،  ارابه ي زريني است كه چهار اسب در جلوي آن قرار دارد و دو پيكره ي آدمي بر روي نيمكت ارابه نشسته اند. نكته مهم در آثار فلزي اين عهد ، استفاده ي زياد از نقوش و پيكر حيواني در ساخت ظروف و زيور آلات است. اين نقوش را مي توان بر روي بشقاب هاي نقره اي و طلايي به صورت جنگ شير و گاو و يا دو بزكوهي مشاهده كرد.

يكي از برجسته ترين زيور آلات اين دوره دستبندهايي است كه انتهاي آنها به دو سر شير ختم مي شود و با زيور آلات كوچك و قرص مانندي به شكل سر حيوانات و پرندگان و نقوش هندسي تزئين شده است . اين آثار جملگي حاكي از آن است كه پارسيان در عهد هخامنشي به ابزارهاي زرين و سيمين و مفروغي علاقه داشته و بخشي از هنر خود را در اين راه به كار مي برده اند.

 

فرش بافي از ديگر جلوه هاي بارز هنر ايراني در زمان هخامنشيان است. اين هنر به سبب از بين رفتن اكثر فرش هاي ايران در عهده باستان چندان مورد مطالعه ي دانشمندان قرار نگرفته بود ولي در اواخر دهه 1950 ميلادي با كشف يك فرش 83/1×2 متري كه به همراه آثار نفيس ديگر در يخ هاي سيبري كشف شد جلوه اي ديگر از هنر هخامنشي را در معرض ديد بينندگان قرار داد. اين فرش در محلي به نام (پازيريك) كشف گرديد و بعدها به همين نام معروف شد. نوع بافت و ظرافت و نقش اين قالي گوياي مهارت و تبحر هنرمندان بافنده هخامنشي و نشانگر سنت ديرپاي بافت فرش ايران است كه قدمت آن را به دو هزار و پانصد سال و شايد بيشتر بازمي گرداند.

پيكرتراشي ، ديگر جلوه ي هنري دوره هخامنشي است. اين شاخه از هنر ايران باستان كه به نوعي وارث رموز تزئيني آشور ، بوده امروزه به صورت پيكره هاي زيبايي ازپادشاهان جانوراني نظير اسب ، گاو، سگ ، شير برجاي مانده است. سنگ تراشان افراد و جانوران را معمولا به صورت نيم رخ نقش مي كردند و در نمايش صحنه ها و اتفاقات تاريخي و سياسي همواره بر بزرگ جلوه دادن شاهان خود تأكيد زيادي داشته اند. در آثار باقيمانده از پيكرتراشي هاي هخامنشي قدرت تجسم بخشي ، خلاقيت هنري و دقت در انتخاب موضوع به خوبي به چشم مي خورد.

در نتيجه گيري كلي مي توان گفت هنر ايران در عصر هخامنشي به پيشرفت قابل ملاحظه اي نايل آمده است ، بدين صورت كه ايرانيان جلوه هاي مختلف هنري قديم مشرق زمين را جذب كرده و از آنها تركيبي خاص با خصوصيات اصيل ايراني ساختند. سهم هخامنشيان دراين دوره تركيب، ظرافت بخشيدن، تناسب دادن و عظمت بخشيدن به شاخه هاي مختلف هنري بود به گونه اي كه آن را به اوج عظمت و شكوه خود رساند.

 

 

 

هنر در عهد اشكانيان

 

از هنر اين دوره اطلاعات زيادي در دست نيست و آثار مكشوفه به دليل در دسترس نبودن معيارهاي معتبر تاريخ گذاري، كمتر راهگشا هستند با اين حال اندك آثار موجود ، حاكي از رهايي تدريجي هنر اين دوره از تأثير هنرهاي يوناني و رومي است. در دوره ي اشكانيان هنر ايران تا حدودي ملهم و متأثر از سنت هاي پيشين خود بود. با اين حال اين هنر كاملاً ايراني به شمار مي رفت و اگر چه از نظر تكنيك و موضوع تا حدي دچار انحطاط شده بود ولي صبغه ي ملي خود را حفظ كرده بود. هنرمندان اين عهد به اقتضاي زمان، كم كم آثار هنر، يوناني را كه محصول حكومت اسكندر و جانشينان او بود از خاطره ها زدودند و هنري نو و ايراني به وجود آوردند. از جلوه هاي مهم هنري اين عهد ، هنر گچبري را مي توان نام برد كه رواج بسياري داشت و نقوش آن تلفيقي از سبك يوناني و هخامنشي است. بهترين آثار هنري گچبري اين عهد بر روي ديوارهاي مكشوف در آشور، اوروك (در عراق) و كوچه خواجه (در سيستان) يافت شده است. رونق هنر گچبري بيشتر به سبب وفور گچ معدني و سهولت كار با آن بوده كه رغبت بيشتري در استفاده از اين روش تزئيني را سبب مي گشته است. در آن روزگار ملاط گچ به سهولت بر ديوار كشيده مي شد و به سرعت خود را مي گرفت و سفت مي شد لذا هنرمندان اشكاني به سرعت و سهولت مي توانستند سطح وسيعي را با نقش و نگاره هاي زنجيره اي بپوشانند. رواج اين نوع نقوش تكرار شونده را برخي مرتبط با نقوش مشابهي مي دانند كه در بافته هاي ايلياتي پارتيان چادر نشين مشاهده مي شود.

 

در دوره ي اشكاني صنايع دستي نيز ترقي كرد و اين خود عامل مهمي در تجارت و بازرگاني با بنادر سوريه و فينيقيه بود. يكي از عمده ترين كالاهاي صادراتي زمان اشكانيان، بافته هاي پارچه اي بود كه به نقش ها و تصاوير مقتبس از نقوش اساطير ايراني و يوناني مزين بود. برخي از اين پارچه ها نيز با پولك هاي نقره و نخهاي زري و نقوش زرين تزئين مي شد.

حجّـاري ها و مجسمه هاي كوچكي كه از گل ِ پخته  شكل گرفته اند و مجسمه هاي مفرغي كه از جنس عاج و به نحو ناشيانه و زمخت ساخته شده اند، نمونه هايي از آثار اين دوره محسوب مي گردند. كوزه هاي سفالين عهد اشكاني عمدتاً داراي نقش هايي بوده اند و انواع ساده و رنگي آنها داراي اهميت هنري چنداني نمي باشند.

هنر چهره پردازي اشكانيان نيز نوعي شيوه واقع نمايي را اختيار كرده و تضاد با شيوه ي آرماني يونانيان به ويژه در مسكوكات اين دوره مشهود است. به گونه اي كه در نقش روي سكه هاي اين دوره حتي به جزئيات ناچيز هم توجه شده است .  

 

هنر اشكاني ، پرتو افكن تمدن هاي همجوار خود نيز گشت و بر اقوام بدوي همسايه از اعراب جنوب خلیج فارس تا شرق و غرب و شمال قفقاز ، تا دشت هاي روسيه جنوبي و حتي چين تاثير گذاشت و حتی هنر مهرپرستان ایرانی نیز به اروپا نیز نفوذ کرد . اشكانيان به نوبه ي خود از هنر اين اقوام الهام گرفتند و شيوه ي جواهر سازي رنگارنگ و پر زرق و برق از آن زمان در ايران رايج گشت. در مجموع بايد گفت با وجود شاخصه هاي هنري مزبور به دليل آنكه سلاطين اشكاني و اطرافيان آنها توجه زيادي به امور هنري نداشتند در مدت طولاني حكومت آنان هنر ايران به پيشرفت قابل ملاحظه اي دست نيافت. آثار برجاي مانده نيز نشان مي دهد كه هنرمندان پارتي چندان در فكر ابداع و نوآوري نبودند و بيشتر به ظواهر امور علاقه نشان مي دادند. با اين حال هنر پارتي راه خود را به سوي آينده گشود و موفق شد آنچه را كه ميراث اجدادي و ملي خود محسوب مي شد احيا و به قرون بعد رهسپار سازد.

برگرفته از اریار من.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 19:44 توسط شاهزاده ایرانی |

اصلاحات داريوش بزرگ و نظام اجتماعي - اقتصادي حكومت هخامنشيان


   درود بر شما اریائیان
این بار بر این شدم تا اصلاحات داریوش بزرگ را که کمتر از انها نام برده شده بود را به همگان معرفی کنم تاانها را بیاموزیم و در زندگیمان به کار ببریم.همه ی ما می دانیم که داریوش بزرگ خدمتی به ایران کرد که الان باعث افتخار ما ایرانیان است از ساخت تخت جمشید گرفته تا احداث کانال سوئز.
امید وارم این مطلب شما را خشنود گرداند
لطفا با دیدگاه های زیبایتان مرا یاری دهید.                                                (شاهزاده ایرانی)

اصلاحات داریوش بزرگ.

نظام هاي اجتماعي و اقتصادي قلمرو دولت هخامنشي گوناگون بودند.در سرزمين هاي تابعه اين دولت استانهاي آسياي صغير ، ايلام ، بابل ، سوريه ، فنقيه و مصر قرار داشتند كه سالها پيش از پيدايش امپراطوري پارس سازملنهاي حكومتي پيشرفته اي بودند.به موازات اشغال اين كشورهاي از لحاظ اقتصادي پيشرفته ، پارسها سرزمين هاي برخي از ملل عقب افتاده از قبيل عشاير كوچ نشين عرب ،اسكيف ها و قبائل ديگر را كه در مرحله از هم پاشيدگي نظام قبيله اي بودند، تسخير كردند.

بنابراين پارسها براي سازمان دادن يك سيستم مديريت ثابت در كشورهاي تابعه با دشواري هاي بسياري روبرو بودند.اما ضمن مقايسه با دولت هاي پيشين مصر، آشور و بابل ، شاهنشاهان هخامنشي در سازمان دادن اداره كشورهاي تابعه ، به كاميابي هاي چشم گيري دست يافتند ، تلاش اينان آن بود كه شرايط مساعدي براي پيشرفت اقتصادي كشورهاي زير فرمانشان فراهم آورند.كورش و كامبيز به روش هاي اداره داخلي كشورهاي بابل ، مصر ، آسياي صغير و ديگران دست نزدند ، و اجازه دادند با شيوه هاي پيشين خود شان را اداره كنند ، و به عبارت ديگر نوعي خودمختاري به آنها دادند.اما قيامهاي سالهاي 522-521 ق.م دولت هخامنشي را به ناپايداري تهديد كرد.

داريوش يكم كوشيد تا از گرايش هاي جدائي خواهانه ملت هاي تابعه پيش گيري كند ، بنابراين به اصلاحات اداري – مالي بنيادي دامنه داري دست زد، سازمانهائي كه داريوش به منظور انجام اين اصلاحات پديد آورد به گونه اي بودند كه از سيستم اداري پايداري و درستي برخوردار مي شد و مي توانست روي تمام كشورهاي تابعه نظارت مستقيم داشته باشد ، ضمنا براي جمع آوري ماليات و سازمانهاي لشكري ضوابط دقيق و حساب شده اي را مقرر داشت.امجام اين اصلاحات چند سال طول كشيد.اما از 518 ق.م تغيير سازمان و هماهنگ كردن سيستم اداري استانهاي كشور آغاز گرديد.

داريوش اول سرتاسر كشور پهناور هخامنشي را از لحاظ اداري – مالي به چند قسمت تقسيم كرد و نام هر يك از قسمتها را ساتراپ گذاشت.داريوش ضمن انجام اصلاحات اداري كشوري بيشتر استانداران را طبق معمول از ميان اشراف پارسي برگزيد.

اما پس از مرگ داريوش يكم اصول تفكيك وظايف فرماندهان لشكري و روساي كشوري به گونه جدي رعايت نشد.

پس از اصلاحات داريوش پارسها به عنوان قضائي در دستگاههاي دولتي استانها يا كشورهاي غير پارسي نفوذ كردند.در دوره سلطنت داريوش يكم كارهاي ثمربخشي در زمينه تنظيم قوانين مربوط به ملت هاي مغلوب انجام گرفت.

در زمان سلطنت داريوش يكم دگرگوني راه حل هاي مسائل اقتصادي و دولتي باعث يكرشته تغييرات در زمينه حقوق خصوصي گرديد. علاوه بر اين اجراي قوانين در كشورهاي گوناگون ، هم آهنگ با سياست شاه ، بايستي يك نواخت مي شد، بنابراين ايجاب مي كرد تا قوانين تازه اي تنظيم گردد كه در عين حال با اراده خداي بزرگ يعني اهورامزدا سازگار باشد.

در زمان داريوش يكم ضمن قانونگذاري ، يك رشته تغييرات اساسي در نظام مالكيت پديد آمد كه نتيجه آن اصلاحات تازه اي در زندگي مردم پديد آورد.قسمتي از آن مربوط به تصاحب بهترين زمين هاي بارور ساكنان كشورهاي مغلوب به سود شاه و خانواده سلطنتي بود.هخامنشيان اين زمين ها را به املاك پهناور تقسيم و به گونه موروثي ، با اختيارات تام به اعضاي خاندان سلطنتي ، اشراف پارسي و بلند پايگان واگذار كردند.مالكان اين املاك از پرداخت مالات به دولت معاف بودند.

پارس ها به عنوان يك ملت غالب از پرداخت ماليات نقدي معاف بودند ، اما ظاهرا ماليات جنسي به دولت تحويل ميدادند.ملت هاي پارسي از جمله مناطق خود مختار (مثلا فنيقي و غيره )ساليانه روي همرفته با دشواري در حدود 7740 تالانت بابلي نقره مي پرداختند.قسمت عمده اين مبلغ به وسيله مردمي كه از لحاظ اقتصادي پيشرفته تر بودند ،پرداخت مي شد:آسياي صغير ،بابل ، سوريه ، فنيقيه ،مصر.

روش پيشكش هم در كنار مالياتن نقدي اجرا مي شد ،اما پيشكش دادن يك عمل اخلاقي و داوطلبانه نبود.اندازه پيشكش هم مشخص ميشد و بر خلاف ماليات ،جنسي پرداخت مي گرديد.بيشتر ،آنچه كه از سوي دولت دريافت مي گرديد به شكل ماليات بود.

 

 

نقشه دولت مقتدر هخامنشي در زمان داريوش بزرگ achaemenid Great Iran Map

نقشه دولت مقتدر ايران هخامنشي در زمان داريوش بزرگ

 

اما پيشكش هارا اغلب مردميكه در مرزهاي امپراطوري از قبيل (حبشه و عربستان)زندگي مي كردند براي شاهنشاه مي آوردند.كشورهائيكه در سرزمين شان معدن نقره وجود نداشت ،ماليات نقدي را از راه فروش محصولات كشاورزي و تبديل آنها به نقره مي پرداختند اين عمل به پيشرفت روابط كالائي – پولي جامعه كمك مي كرد.

ميزان ماليات بندي زمان داريوش اول ،با وجود دگرگوني مهمي كه در وضع اقتصادي كشورهاي تابع پارسها پديد آمده بود،تا پايان حكومت هخامنشيان ثابت ماند.اضافه بر پرداخت ماليات،مردم كشورهاي تابع ناگزير بودند هزينه سنگين حقوق استانداران و درباريان و ماموراني را كه در ساتراپ خدمت مي كردند،بپردازند. به طور كلي ماليات دهندگان كه به پرداخت ماليات نقدي توانا نبودند ناگزير قسمتي از اموال غير منقول يا اعضاي خانواده خود را پيش ماموران وصول يا عوامل آنها گرو مي گذاشتند و ماموران به ازا آن ، پول نقد به خزانه دولت تحويل مي دادند.

اسنادي كه از بابل به دست آمده گوياي آن است كه بسياري از ساكنان اين ساتراپ ها ،مزارع و باغهاي خود را به منظور به دست آوردن پول نقره و پرداخت ماليات به خزانه شاهنشاه به گرو مي گذاشتند.

بيشتر اوقات اينان در وضعي نبودند كه بتوانند املاكشان را از گرو در آورند و اينگونه رفته رفته بي زمين ماندند و ناچار به عنوان كارگر روزمزد كار ميكردند و گاه اتفاق مي افتاد كه به ازاي وامهاي خود كودكانشان را به نام برده به ولم خواهي مي فروختند.به موجب اسنادي كه از منابع مصري به دست آمده،در زمان تسلط پارسيان ماليات ساكنان آن اندازه سنگين بود كه زمين داران كوچك ناگزير به شهرها مي گريختند،اما ماموران آنها را دستگيرميگرداندند.

در امپراطوري هخامنشيان شكل ضرب سكه به قرار زير بود:

1- سكه شاهي

2- سكه هائيكه در ساتراپ ها ضرب مي شد

3- سكه هائيكه در استانها ضرب مي شد و تصوير شاه روي آن بود

4- سكه هاي محلي ايكه در كشورهاي مغلوب ضرب مي شد و رواج داشت.

پس از سال 517 ق.م داريوش يكم در سرتاسر امپراطوري هخامنشي واحد پولي ثابتي را رايج كرد.اين واحد پولي بر مبناي سيستم پولي هخامنشيان برگزيده شد و شامل قطعه اي طلاي مسكوك به وزن 8/4 گرم بود، و اين معيار طي چندين سده پايه رواج پولهاي طلا در بازرگاني جهان به شمار مي رفت.

رايج ترين وسيله مبادله سكه نقره اي به وزن 6/5 گرم و معادل 20/1 پول طلا بود،اين سكه بيشتر در ساتراپ ها ي آسياي صغير ضرب مي شد.روي سكه ها ي طلا و نقره تصوير ،شاهنشاه پارس نقش شده بود.مقداري پول نقره و مسي كشورهاي تابعه پارس در محل وشهرهاي يوناني آسياي صغير ضرب مي شد.و براي پرداخت به مزدوران ، گاهگاهي در شهرهاي فنيقي هم پولهاي محلي و شاهي را سكه مي زدند.

استفاده از پول مسكوك معمولا در كشورهائيكه از كنارهاي درياي مديترانه دور بودند،رواج چنداني نداشت.اگر چه در سده پنجم ق.م بازرگانان چند ملت (مثلا فنقي ها)،به ميزان زيادي در كشورهاي خودشان و كشورهاي بيگانه براي مبادله بازرگاني پول مسكوك به كار مي بردند،در بابل ضمن مبادله ، به جاي پول مسكوك تكه هاي نقره را به شكل شمش يا ميله يا مفتول و غيره خرج مي كردند.

شمش ها داراي عيار متفاوتي بودند(معمولا 8/1)و روي آنها مهري مي زدند كه گوياي عيارشان بود و هنگام مبادله آنها را وزن مي كردند.همان زمان كه مسكوك به بابل وارد شد و به كار رفت اين فلزات را هم در كنار آن ضمن آنكه وزن مي كردند به جاي مسكوك به كار مي بردند.در ميان اينها طلا فقط به عنوان كالا، نه به جاي وسيله مبادله پولي ،معامله مي شد.

به عبارت ديگر پول مسكوك در زمان هخامنشيان در بابل رواج چنداني نداشت و فقط از آنها براي بازرگاني با شهرهاي يوناني استفاده مي كردند.آن زمان در مصر هم تقريبا چنين وضعي حكم فرما بود،آنجا هم براي معامله و مبادله از روش وزن كردن فلز استفاده مي كردند.حتي در خود پارس كارگران مصري املاك شاهي نقره غير مسكوك به جاي مزد مي گرفتند.

سيكل و كارشا كه در اسناد پارسي ياد شده ، واحد وزن بودند و حتي روي اين فلزات مهر پولي نخورده بود.پارسها پول مسكوك را به منظور مبادله در كشورهاي باختري امپراطوري و يا براي پرداخت مزد به مزدوران وابسته به دولت شاهنشاهي ، به كار مي بردند.

در كشورهائيكه مبادلات به وسيله نقره غير مسكوك انجام مي گرفت، ظاهرا برخي از شخصيت ها حق آن را داشتند تا شمش نقره بسازند و آن را با شكل معيني عرضه كنند.معبدها و كاخ ها در بابل ،مصر و كشورهائ ديگر روش هاي مشخصي را به منظور پرداخت مقدار زياد ماليات ها و پيشكشي ها به دولت مركزي ارائه مي دادند و اين روشها مورد تائيد مقامهاي اداري هخامنشيان قرار مي گرفت.معمولا پرداخت ماليات بوسيله نقره هايي انجام مي شد كه داراي كيفيت چندان خوبي نبودند.براي رفع اين نقيصه ،نقره ها به كارگاههاي معابد و دولت فرستاده مي شدند ،دوباره ذوب و تصفيه مي گرديدند،از لحاظ كيفيت داراي عيار استاندارد مي شدند و سپس به خزانه تحويل مي گرديدند.

نسبت بهاي طلا و نقره با وزن مساوي در دولت هخامنشي، يك به 3/1 13 بود.

فلزهاي گرانبهايي كه متعلق به خزانه دولت بودند فقط به صلاحديد شاهنشاه سكه مي خوردند و تبديل به مسكوك مي شدند، بيشتر اين فلزات سكه نخورده به صورت شمش در خزانه انبار مي شدند.مثلا زمانيكه اسكندر مقدوني هخامنشيان را شكست داد و شوش را گرفت، در خزانه شاهي 40 هزار تالانت

 (يك تالانت = 30 كيلوگرم ) شمش و فقط نه هزار تالانت مسكوك به دست آمد.مقدار طلا و نقره اي كه در خزانه هاي دولت هخامنشي در شوش ، پرسپوليس ، بابل و شهرهاي ديگر ، هنگام پايان حكومت پارسها ، به دست آمد، رويهم رفته بيشتر از 630 ، 235 تالانت بود.

بنابراين ، پولهائيكه به عنوان ماليات دولتي طي ده ها سال در خزانه شاهان اندوخته شده بود، از گردش خارج شد،فقط مبلغ ناچيزي از اين پولها ، به عنوان هزينه حقوق مزدوران و نگاهداري كاخها و دستگاه اداري به مردم برگردانده مي شد. به همين انگيزه پول مسكوك و حتي شمش ها فلزات قيمتي براي انجام مبادله و بازرگاني به اندازه كافي جريان نداشت، اين چگونگي زيان قابل توجهي به پيشرفت روابط بازرگاني-پولي وارد آورد و بنابراين ناگزير قسمتي از معاملات در سطح مبادله كالائي انجام ميگرفت.

در قلمرو هخامنشيان راههاي كاروان رو مهمي كه استانها و شهرهاي دور افتاده را به هم وصل مي كردند كشيده شدند،طول اين راهها از صد كيلوتر تجاوز مي كرد.يكي از اين راهها از ليدي آغاز و پس از گذشتن از آسياي صغير تا بابل ادامه داشت.راه ديگري از بابل به شوش به پرسپوليس و پاسارگارد منتهي مي شد.راه كاروان روي كه از بابل ، اكباتان به باختر تا مرزهاي هندوستان كشيده مي شد داراي اهميت فراوان بود.منطقه درياي اژه از راه قفقاز و خليج ايسن تا سينوب به آسياي صغير منتهي مي شد.

پس از سال 518ق.م داريوش يكم فرمان داد كه كانال نيل-سوئد را نوسازي كنند،اين كانال تا پايان اشغال مصر به وسيله پارسي ها قابل بهره برداري بود،اما بعدها از كار افتاد و كشتي راني در آن غير ممكن گرديد.اين كانال ، مصر را از راه درياي سرخ به پارس وصل ميكرد.اينگونه در هندوستان هم راههايي كشيده شدند.

شرايط طبيعي گوناگون قلمرو هخامنشيان ، عامل موثري در پيشرفت روابط بازرگاني منطقه به شمار ميرفت.

بابليها سخت به كار بازرگاني با مصر ، سوريه ، ايلام و آسياي صغير سرگرم شدند، بازرگانان بابل از اين كشورها آهن ،مس ، قلع ، چوب ساختماني ، سنگ هاي نيمه گرانبها ، كوارتز براي شستن و سفيد كردن پشم و لباس و براي توليد شيشه و منظورهاي ديگر مي خريدند.مصر به شهرهاي يوناني غله و كتان مي فروخت و از آنها شراب و روغن زيتون مي خريد.علاوه بر اين مصر طلا و عاج ، لبنان و عمان چوب هاي صنعتي و مرمر و سنگ سياه توليد مي كردند.از آناطولي – نقره ، از قبرس – مس و از مناطق علياي دجله – مس و سنگ آهك به دست مي آمد.از هندوستان – طلا ، عاج و چوبهاي معطر ، از دراوي – طلا ، از سغديان – لاجورد ، از خوارزم – فيروزه صادر مي شد.

از باختر كه جزو قلمرو هخامنشيان بود طلاي سيبري صادر مي شد.

از مناطق قاره اي يونان يعني كشورهاي خاوري آن فراورده هاي سفالي صادر مي گريد تهيه كننده گندم علاوه بر مصر، بابل هم بود.موجوديت دولت هاي هخامنشي تا اندازه زيادي به كميت و كيفيت ارتش آن دولت بستگي داشت.كليه نيروهاي مسلح به واحدهاي بزرگ جنگي تقسيم مي شدند كه شماره اين واحدها متغير بودند(مثلا در زمان كزرسس 7واحد و در زمان آرتا كزرسس دوم 4واحد بودند.).هسته اين ارتش پارس ها و مادها بودند جوانان و مردان بالغ پارسي بيشترشان به كار لشكري سرگرم مي شدند.اينان گويا خدمت لشكري را از 20 سالگي آغاز مي كردند.عشاير سكزي تا اندازه اي نيروي مهمي براي هخامنشيان به شمار مي آمدند چون اينان طبعا به زندگي جنگي خو گرفته و سواران كماندار آزموده اي بودند.

پست هاي مهم در پادگانها و پايگاههاي استراتژيك و دژها و غيره معمولا به دست پارسيان بود.

ارتش شامل سواره و پياده بود.فرماندهان سواران معمولا اشراف و فرماندهان پيادگان ، مالكان بودند.همكاري سواران و كمانداران باعث پيروزي بيشتر از نبردهاي پارسها بود.در آغاز سده پنجم ق.م پياده نظام پارس را رفته رفته مزدوران يوناني تشكيل مي دادند،اينها كه از لحاظ تكنيك نبرد آزموده تر بودند نقش مهمي رادر جنگها ايفا مي كردند.

استخوان بندي ارتش را ده هزار تن جنگجوي «جاويدان » تشكيل مي داد.هزار تن از اينها كه نيزه دار بودند، به خانواده هاي اشراف پارسي وابستگي داشتند و نگهبان جان شاه به شمار مي آمدند.بقيه يكانهاي «جاويدان» از نمايندگان عشاير گوناگون ايراني و حتي ايلاميها بودند.

قسمتي از ارتش براي پيش گيري از شورش مردم مغلوب ، در كشورهاي زير اشغال به عنوان پادگان جاي مي گزيد.سربازان اين پادگانها از مليتهاي گوناگون بودند، اما در ميانشان از ساكنان آن منطقه وجود نداشت.

در مرزهاي حكومت هخامنشي پادگان هائي برقرار گرديد و حتي به افراد اين پادگانها زمين هايي را واگذار كردند.از اينگونه پادگانها و كلني نظامي جزيره الفانتين در نيل جالب است.در اين پادگان ، پارسها ، مادها ، يونانيان ، خوارزمي ها و غيره سكونت داشتند.اما در قسمت عمده اين پادگان مردمي زندگي مي كردند كهاز پيش خادمان فراعنه مصر به شمار مي آمدند.

ساكنان نظامي الفانتين با خانواده هايشان در آنجا سكونت داشتند.پادگان به يكان هايي جز صدنفري تقسيم مي شد، هر يك از اين واحدها به نام فرماندهانشان ناميده مي شدند.معمولا فرماندهان اين يكلنها پارسي يا بابلي بودند.

جايگاه فرمانده اين پادگان در سوئن (آسوان امروزي) بود.در اين ناحيه حتي ماموران كشوري و اداره هاي قضائي بخش جنوبي مصر فعاليت داشتند.سربازان مامور پادگان معمولا هرماه جيره جنسي (غله ، گوشت و غيره ) دريافت مي كردند.هر سربازي كه بازنشسته مي شد از راه كشت و زرع در تكه زميني كه به او واگذار شده بود، گذران مي كرد او از پرداخت ماليات معاف بود، و بيشتر به كارهاي بازرگاني و صنعتي هم مي پرداخت.

در آغاز ، واگذاري اين زمين ها به سربازان انتزاع ناپذير بود و بنابراين به مرور زمان اين زمين ها از راه فروش يا واگذاري از دست سربازان خارج شد و غالبا مالك اين زمينها زنان شدند.

مانند الفانتين در فيواخ ، باختر گرموپول و ممفيس هم اينگونه كلني نظامي اي وجود داشت.بنابراين پادگانها ، پايگاه هاي استواري ، هنگام خيزش مردم مغلوب ، براي وفاداران دولت هخامنشي به شمار مي رفتند.هنگام اردوكشي هاي جنگي بزرگ (مثلا جنگ گزرسس با يونانيها ) كليه مردم تابع حكومت هخامنشي اجبارا شماره مشخصي از جوانان خود را براي سربازي به دولت مي شناساندند.

در زمان داريوش يكم پارسها چيرگي خود را در درياها هم پابرجا كردند.نبردهاي دريائي هخامنشيان با كمك ناوگان مصري ، كشتي فنيقي و قبرسي و ساكنان جزاير درياي اژه و نواحي دريائي ديگر انجام مي گرفت.پارسها هم به عنوان ناوي در نيروي ذريائي خدمت مي كردند.

 برگرفته از اریارمن.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:40 توسط شاهزاده ایرانی |


گاهی سکوت کنیم...شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد.(اشو زرتشت)

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:47 توسط شاهزاده ایرانی |